يحيى دولت آبادى
370
حيات يحيى ( فارسى )
شدن مجلس شورايملى است در طهران و حفظ حقوق كامل در آذربايجان اين خبر در دربار تأثير شديد مىكند و بضميمه وصول تعرضات سخت رؤساى روحانى كه پىدرپى ميرسد و مينويسند اگر مجلس داده نشود كسور گذشته جبران نگردد همه بايران حركت خواهيم كرد شاه بىاندازه آزردهخاطر شده اجتماع مردم آزاديخواه طهران هم در قلهك و در سفارت عثمانى چنان كه در فصل ديگر شرح داده مىشود بر آزردگى خاطر شاه افزوده روزى شيخ فضل اللّه و مشير السلطنه و امير بهادر را احضار كرده به آنها فحش ميدهد و ميگويد شما گفتيد مجلس را توپ ببند شما مرا واداشتيد مسجد را خراب كنم حالا بيائيد جواب بدهيد آنها هم با كمال كدورت از حضور شاه مرخص ميشوند و شيخ نورى بعد از اين مجلس پروبالى را كه باز كرده بود جمع كرده از خانه كمتر بيرون ميآيد و بلكه كمتر ديده مىشود در دربار هم اختلاف كلمه ميان رجال دولت افتاده چند دسته بر ضد يكديگر تشكيل مىشود و هر دسته يك يا چند نفر از معممين طماع خودخواه را دستيار خود قرار داده بر ضد همديگر روزوشب كار ميكنند عجبتر آنكه شاه هم مانند يكى از درباريان براى خود دستهبندى دارد و اشخاصى را براى تحصيل خبر و اسباب كار بودن به خود اختصاص داده در خلوت با آنها سروسرى دارد و چنان مينمايد كه به زودى رشته امور دربار از هم گسيخته شود خاصه كه پول هم ندارند و كسى هم به آنها قرض نميدهد مالياتها را نميتوانند وصول كنند و در تمام مملكت مردم از دادن ماليات امتناع دارند و اين مسئله بيشتر از هرچيز موجب پريشانخاطرى شاه شده است خصوصا ميشنود رؤساى روحانى نجف عزم دارند اگر شاه نصايح ايشان را نشنود ماليات دادن به او را حرام نمايند كه در اين صورت تمام ماليات دهندگان اطاعت اين حكم شرعى را بر خود فرض خواهند شمرد و قهرا سلطنت محمد عليشاه منحل ميگردد بديهى است اين تأثيرات علنى نيست چونكه بتدريج حاصل ميگردد و صورت ظاهر را تا مدتى محفوظ نگاهميدارد چنان كه در عين حال از كشتن دو تن از آزاديخواهان هم يكى در بروجرد و ديگرى در طهران دريغ نميكنند و آن دو تن سيد جمال الدين واعظ و روح القدس ميباشند .